google-site-verification=rEL2MIL4LFat3372VZX_Fdi7Jm5W7tLpqUYR8Y8I4lg
وبگاه رسمی میلاد ماهیار
امروز اگر ما قدمی برداریم فردا پی ردپایمان می آیند
جادوی کتاب از کلمات شروع می شود در زندگی جاری می گردد در روان بازی می کند و در ذهن می رقصد
درباره وبلاگ


هر روز نوشتم که نوشتن سخت است
از من به شما ساده نوشتن سخت است
تعریف کسی را که شما می خوانید
با جمله آماده نوشتن سخت است

استفاده از مطالب و اشعار این پایگاه بدون ذکر نام نویسنده و یا منبع موجب پیگرد قانونی است.

مدیر وبلاگ : میلاد ماهیار
نویسندگان
همسایه‌ام را خوب می‌فهمم
با ظرف آبی جشن می‌گیرد
هرشب کنار خانه‌اش دریا
در فکر ماهی‌ها نمی‌میرد

همسایه‌ام را درک کردم من
مرغی ندارد غاز من باشد
او برق را از خانه بیرون کرد
فکر پلنگان وطن باشد

همسایه‌ام درگیر رویا بود
یک سفره با خاکستر نانی
از واقعیت شعرها می‌گفت
هر چند تو، آن را نمی‌خوانی

همسایه در مرز جنون و عقل
آجر به آجر خانه را بخشید
من فکر می‌کردم که دیوار است
اسطوره از افسانه را بخشید

همسایه‌ام با کوله می‌گردد
در کوله‌اش دردی پر از شرم است
هر شب کنار قبر می‌خوابد
قبری که با خاکسترم گرم است

همسایه‌ام درگیر رویا بود
یک سفره با خاکستر نانی
از واقعیت شعرها می‌گفت
هر چند تو، آن را نمی‌خوانی




نوع مطلب : شعر، ترانه، 
برچسب ها : همسایه، ایران، ترانه،
لینک های مرتبط :
میلاد ماهیار
سه شنبه 5 شهریور 1398
به این فکر کردم ازت دور شم
کنارت نباشم که مجبور شم
کنارم نمونی و عادت کنم
به عکسای کهنم حسادت کنم

نگاهت به پاهام زنجیر شد
تو رفتی و من رفتنم دیر شد
به عکسات گفتم که تنها شدم
که مجموعشون مثل من پیر شد

سفر کرد لبخند از صورتم
که با اشک پر کردم این خونه رو
فراموش کردم بگم عاشقم
رها کن، تو این مرد دیوونه رو

جهانم که قبل از تو بی مرز بود
با چشمات مرزاش تعریف شد
رسیدی وطن دستهای تو شد
تو رفتی و دنیام تحریف شد

به عکسی که داریم زل می زنم
با این عکس من بی وطن نیستم
به مردی که می خنده شک می کنم
شباهت به من داره من نیستم

سفر کرد لبخند از صورتم
که با اشک پر کردم این خونه رو
فراموش کردم بگم عاشقم
رها کن تو این مرد دیوونه رو




نوع مطلب : ترانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
میلاد ماهیار
پنجشنبه 26 فروردین 1395
چقدر می گفتم عاقل بمون تا مرگ

درخت سروی باش خش خش نکن با برگ

سربرگ احساسم پاییزه این روزا

بم درخت من یکی شده با ارگ


من غرق چشماتم توفان نوحی تو

با اینکه می میرم ناجی روحی تو


آدم شدن با عشق مدیون حوا بود

عاقل بمون تا مرگ هر چند زیبا بود

تکلیف احساسم از قبل پیدا بود

هر روز می مرد و درگیر فردا بود

میلاد ماهیار




نوع مطلب : ترانه، 
برچسب ها : پاییز - میلاد ماهیار - احساس،
لینک های مرتبط :
میلاد ماهیار
یکشنبه 21 تیر 1394




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات